حساب رسی


۲۳:۳۸۲۱
آبان

لبه ی تیغ جایی است بین بهشت و جهنم ، و بهشت و جهنم جایی ست نه خیلی دور ، همین جا بین تک تک لحظات روزمره مان . هر لحظه ما ییم و این لبه ی تیغ ، و این یعنی هر لحظه ما ییم و یک انتخابِ بزرگ ...

لبخند هایمان ، اخم هایمان ، حرف هایمان ، کلمه هایی ک استفاده می کنیم ، قرار و مدار هایمان ، آمد و شد هایمان ، دوستهایمان ، دشمن هایمان ، کسانی ک خواهانشان هستیم ، کسانی ک نمی خواهیمشان ، همه و همه و همه انتخاب هایی هستند هرچند به ظاهر کوچک ، اما بزرگتر از آنچیزی ک فکرش را بکنیم ...

آقای بیدل
۰۶:۵۳۲۱
آبان

از بس ننوشتم ، از بس حالاتم و حرکاتم رو ندیدم ، چشمام کور شدن ! این یکی از عیب های مسافرت رفتنه . آدم ذهنش مشغول کار هایی می شه و از خودش غافل . یک ساعته نشستم این جا و می خوام از حالتی بگم که می دونم هست اما هرکار می کنم نمی تونم بنویسمش ... هر دفعه در موردش می نویسم یک تصویر تار و مبهم ازش به وجود میاد ، بک اسپیس رو نگه می دارم :|

فقط همینا رو دارم بگم ، یه کم قاطی پاتیه ، دیگه ببخشید :

توقعم ازش بالا رفته . ظرفیتش کمتر از منه پس نباید توقع زیادی ازش داشته باشم . کسی که نمی تونه مقصر نیست . مقصر کسیه که می تونه اما نمی خواد . با این نگاه همه چیز کاملا برعکس میشه . مقصر منم !

+ دلم گرفت . یاد لحظه ای افتادم که داشت سعی می کرد لبخند بزنه در حالی که توی دلش پر غم بود . و من به خاطر یک توقع تو خالی به خاطر یک عقیده عامیانه (که کار های خانه وظیفه زن است) رو ترش کردم :(

+ وظیفه چیزی نیست که مردم کوچه و خیابون برای ما تعیین کنن . وظیفه کاریه که از دست ما بر میاد . وقتی که خسته است یا مشکلی داره و نمی تونه ، اما تو می تونی با یک لبخند ریشه همه این غصه ها رو بخوشکونی ، د آخه چرا نه ... ؟!

+ وظیفه من در قبالش محبت محبت محبت به هر قیمتی که شده و در هر شرایطی که بود . این تجربه 5 سال زندگی مشترکه . می دونم که معجزه می کنه ...


آقای بیدل
۲۲:۵۳۱۸
آبان

خانه تکانی کنیم ، بهار اومده :)

آقای بیدل
۱۳:۱۳۱۵
آبان

ازش ناراحت شدم . یک اشتباهی ازش سرزده بود ک باعث به زحمت افتادن من شد . همین طور این ناراحتی توی دلم موند و تمام نمی شد . و توی رفتارم ، گفتارم ، و حتی طرز نگاه کردنم خودشو نشون میداد . با خودم گفتم بیام یه دقتی بکنم ببینم ریشه ی این کدورت کجاست ؟ و ریشه رو توی پیامک ها پیدا کردم . فهمیدم ک یکی از پیام های من دیر بهش رسیده بود و به همین دلیل دیر جواب داده بود و همین باعث شده بود ک مجبور بشم کاری رو دوباره انجام بدم . و به همین راحتی دیر رسیدن یک پیامک شد ریشه ی یک کدورت ...

گاهی شیطان از روش های عجیبی استفاده می کنه . حتی توی امواج مخابراتی هم دخالت می کنه شاید بتونه کینه ای ایجاد کنه ! (شاید هم من اینجوری فکر می کنم فقط)

توی همچین شرایطی ک قرار می گیرم باید حواسم باشه ک امتحان ، امتحانِ حسن ظنه ...

آقای بیدل
۱۷:۱۰۱۱
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آقای بیدل
۲۱:۵۷۱۰
آبان

سلام به دوستانِ مجازی 

رفتنم خیلی عجله ای شد . در حالی که کلا ناامید شده بودم مشکلات و موانع بر طرف شد و رفتنی شدم . وقت کم بود به همین خاطر شاید باورتون نشه ولی پست یا حسین ... رو پشت فرمون فرستادم :| خواستم قبل از این که برم و دیگه فضای مجازی از دستم خارج بشه حلالیت گرفته باشم ! ممنون از نظراتتون . باعث خوشحالیه که دوستان مجازی با خوشحالی آدم خوشحال می شن :) هرچند التماس دعاهاتون رو حالا که برگشتم دیدم ولی مگه میشه دوستان مجازی رو فراموش کرد :) دعاتون کردم ...

+ شکارچی خوبی نیستم ولی همین چند تا عکس رو از من به عنوان سوقاتی قبول کنید :)

عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4


آقای بیدل
۰۹:۵۶۰۵
آبان
نادونی کردم و نا امید شدم ...
و بد تر از اون این که حس بدم رو ابراز کردم ...
ببخش امام رضا ک گمان بد بردم ...

+ راهی شدم 😊
حلال کنید ...
آقای بیدل