حساب رسی

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

حساب رسی

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد /
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد /

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود /
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد/

بی دلی در همه احوال خدا با او بود /
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد ...


 

بعضی ها هستن که دنبال چشمن ! می خوان چشم غیب بین پیدا کنن . پشت دیوار رو ببینن و توی ذهن آدم رو بخونن !

در حالی که از خودشون غافل شدن . چشمی ندارن که بتونن باهش خودشون رو ببینن . ذهن خودشون رو بخونن . احساسات خودشون رو مشاهده کنن !

یادمه چند سال پیش من چشم داشتم !  خوب میدیدم حس حسادت ، تکبر ، ترس ، امید یا ... رو ! دوران خوشی بود ! دوران سلوک ... ! اما حالا خیلی عقب افتادم . چشمام ضعیف شدن !

 

من امروز خیلی خوش حالم !

چون بعد از سال ها دوباره توسنتم این کا رو بکنم . یک احساس و یک ذهنیت که می خواست یواشکی از کوچه پس کوچه های ذهن و دلم عبور کنه ، مچش رو گرفتم ! دیدمش ! مشاهدش کردم !

یک حس ترس بود ! یک ترس احمقانه ! اما به هر حال بود ، وجود داشت و من دیدمش ! توی کتاب خونه نشسته بودم در کنار دوستم ولی خسته شده بودم و می خواستم بلند شم برم . اما از نگاه اون می ترسیدم ! می ترسیدم که با خودش میگه چه زود بلند شده بره !!! مثلا با خودش بگه چقدر اصلا حال مطالعه نداره !

اصلا چه ترس احمقانه ای ! وقتی بهش فکر می کنم خندم می گیره !

 

بعدش رفتم توی فکر ...

با خودم گفتم که از دوستم می ترسم که ممکنه چه فکری در باره من بکنه ، توّهم سنگینی نگاهش اذیتم می کنه و من رو به انجام کاری وادار می کنه (در حالی که بنده خدا اصلا توی این فکر ها نیست)

اگر به همین اندازه سنگینی نگاه خدا رو احساس می کردم اصلا گناه معنایی نداشت ! به قول امام "عالم محضر خداست" ! خدا داره دائما ما رو نگاه می کنه ، تماشا می کنه ، زُل زده به ما ! نگاه سبک دوستم رو سنگین می بینم ولی سنگینی نگاه خدا رو حس نمی کنم :(

 

خدایا کمکم کن که ببینمت ! انقدر بزرگی که به چشم نمیای ! مثل کوهی که از چشمان مورچه کوچکی روی یکی از سنگ هاش مخفی می مونه ... ! اگر ندیدمت ای خدا به خاطر چشمان ضعیفمه ! نه این که تو رو کوچیک بدونم ای خدای بزرگ ! لطفا کمکم کن که چشم خدا بین داشته باشم ...

آمین ...

۹۷/۰۲/۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات  (۵)

نتیجه‌گیریِ شما خیلی خوب بود. البته جز این هم انتظاری نداشتم. :)
کلاً انتظارم از شما بالاست :)
پاسخ:
لطف دارین :))
اما خواهشان انتظاری نداشته باشین از من ،
که راحت تر بتونم حرف هام رو بزنم .
تجربه نشون داده حس و حال من سینوسیه !
فعلا توی دوران اوجم هستم ولی ممکنه ...
همه اینطوری هستن. طبیعیه :)
پاسخ:
ممنون  :)
ممنون از مطلب شما
پاسخ:
خواهش می کنم :)
تلنگر خوبی بود..

سپاس..
پاسخ:
خواهش ...
مثل همیشه عالی
پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">