حساب رسی


 

خاک بر سرم کنن :(

امروز درحال نوشتن این نوشته ،

مادرم هی با من صحبت می کرد و حواسم پرت می شد .

منم ته دلم می گفتم که ای بابا چرا درکم نمی کنه که دارم کاری انجام می دم که نیاز به تمرکز داره !!

منم با یک لحن خاصی باهش صحبت کردم که با لحنم بهش بفهمونم که الآن وقت ندارم !!

پناه بر خدا ...

مگر نوشتن چقدر اهمیت داره که با مادرم این طوری حرف زدم :(

مگر بعدا نمی شد نوشت ؟؟؟!

خدایا منو ببخش ...

حالا چه جوری از دلش در بیارم :(

۹۷/۰۳/۰۱ موافقین ۵ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات (۴)

کاری نداره یک شوخی کنید باهاش لبخند بزنه بعد یک دست بوسی و تمام..
پاسخ:
یه کارایی کردم ... گویا مادرم اصلا تو دلش هیچ چی نبود :)
اصلا به دل نگرفته بود که ببخشه .... فرشتست :)))

البته یه مقداری با مادرم توی کار هایی مث دست بوسی راحت نیستم ...
تو عمرم یک بار دستش رو بوسیدم . اونم توی بزرگترین اتفاق زندگیم بود .

ممنون :))
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۹ علی زیرایی
مثل بنده اعتیاد پیدا کردیم
پاسخ:
باید یک فکری در موردش بکنم ...

بغلش کنید و دستشو بوس کنید
بعدشم بگید حلال کن مامان جونم
مادرها زود می بخشند
بسی موجودات نازنین و فرشته ای هستند
سرتا پا عشق...

یاعلی مدد
پاسخ:
بسی بسیار ...
ممنونم :)
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۷ مجـ سیصدوچهارده ـنون
اتفاقا تو دست بوسی باید با مادر راحت بود!...
پاسخ:
اره ، ولی خب ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">