حساب رسی

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه


کاش همون طور که دست و پا رو می تونم کنترل کنم ،

می تونستم دلم رو هم کنترل کنم ...

چند روزیه یک احساس وارد قلبم شده و هر کاری می کنم ولم نمی کنه !

یک احساس انتظار ،

یه نفر هست که همش منتظرشم !

ذهنمو به خودش مشغول کرده !

امروز نشسته بودم که مطالعه کنم خیر سرم !

هی میومد توی ذهنم و نمی ذاشت مطالعه کنم ...

یک کاغذ قلم بر داشتم و شروع کردم نوشتن در موردش و سعی کردم که ذهنمو خالی کنم ازش ،

اما نشد ...

آخرش هم پا شدم رفتم از کتاب خونه :(

 

خدایا ... کمکم کن ..

این دل جای هر کسی نیست ،

فقط جای توست و جای کسی که تو اجازه ورودش رو بدی ...

خیلی ها هستند که دستور دادی بهشون عشق بورزیم و دوستشون بداریم ،

گاهی تمام سعیمون رو می کنیم که به این دستوت عمل کنیم ، اما یه هو یک نفر میاد و با تمام کوچکیش دلمون رو پر می کنه ...

 

رهام نکن خدا جونم ...

دلم افسار گسیخته شده ،

افسارشو بگیر این سرکشو ای خدا !!!

کمکم کن خدا ... کمکم کن ...

۹۷/۰۳/۰۵ موافقین ۳ مخالفین ۰
سه نقطه

نظرات  (۸)

۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۰ فرید پرهمت
واقعیته
پاسخ:
بله ...
سلام
شاید لازمه باشه،برا مدتی تا با ازخیلی واقعیت ها رو برو بشید.
وازشون خیلی چیزها یاد بگیرید.اگر خدا اجازه بده میمانه واگر نده میره به راحتی...
پاسخ:
سلام .
می ترسم این واقعیت گلوگیرم کنه ...
شاید خدا دستور داده که ما قدمی برداریم برای رفتنش .
شاید بالکل سپردنش به خدا و هیچ کاری نکردن خواست خدا نباشه
سلام 
شاید خوب منظورم خوب نرسونده باشم،همیشه تصورم یه چیز دیگه بود،فکر میکردم،من خیلی منفی فکر میکنم،همه دوست هام منو متهم میکردند تا اینکه،امسال با همه درگیری با خودم داشتم،اجازه دادم.اتفاق بیافته.خوب تجربه جالبی بود،بهم ثابت شد،فکر ودل من مشکلی نداشته.
خوب برام سخت بود،قبول کنم اشتباه کردم ،میخواستم یه جورهای به خودم ثابت کنم که اشتباه نکردم،چند بار فرصت دادم دیدم نه ،کار داره بدتر میشه،سپردمش به خدا الا 3 روز که خدا هی داره بهم کمک میکنه و هوامو داره.خیلی چیزها یاد گرفتم.تا آخرعمرم از یاد نمیره...
پاسخ:
یه کم برام مبهم بود متنتون ، ولی یه چیزایی دست گیرم شد .
به هر حال ، این اتفاقیه که افتاده . شاید هم زیاد روش فکر کردن بدترش کنه . 
شاید بهتره به قول شما بسپرمش به خدا و منتظر حمایت های خودش باشم .

ممنونم از همراهی تون :)

سلام
بنویس...گاهی یه دفترو نصفشو پر می کنم وقتی ذهنم به هم میریزه
سجده زیاد برو
ذهنت و قلبت باز میشه
استغفرالله ربی و اتوب الیه هم زیاد بگو تاثیر داره
ذهنت یا دلت که بهم ریخت برو دو رکعت نماز هدیه کن به امام زمان 
بگو یا صاحب الزمان مهر خودتو بنداز تو دلم
درست میشه...
یاعلی مدد
پاسخ:
سلام ...
ممنونم از راه نماییات .
سعی خودمو می کنم 
میگن برای کنترل دل باید مواظب چشم باشیم..
پاسخ:
داستان من فرق می کنه ...
ندیدم ولی دل بستم !
به یک تصور و توهم دل بستم .
می دونم که شاید این تصویر ، یک خیال باشه و واقعیت چیز دیگه ای باشه ...

فکر می کنم باید دوباره به واقعیت های دوست داشتنی زندگیم برگردم ،
برای بیرون کردن اون از دل باید جایگزین داشته باشم ...
همه دل بستن‌ها بد نیست که
خب چرا منتظرید؟! اگه لازمه برید سمتش... شاید اون منتظرِ شماست!
(نمیدونم داستان چیه)
پاسخ:
:|
از شما بعید بود این حرف !
شما ک بهتر می دونید . دل من در گرو دلدار است ...
... یعنی باید باشد !
مراحل مرابطه ای که بالای صفحه وبلاگ نوشتین خیلی جاها چاره سازمن بوده...(البته مرحله اولش مشارطه اس) شاید کمک حال شماهم شد... دلتون قوی...
پاسخ:
ممنونم :)
درسته دل باید قوی باشه ،
و خودش انتخاب کنه که کیو راه بده .
فک کنم اینجا هم باید از قدرت اراده کمک بگیرم .

فکر می کنم ک محبت کردن به اون هایی ک باید ،
محبت اونایی ک نباید رو کم کم از دل بیرون کنه ...
من بهترین تصورِ ممکن رو در نظر گرفتم و راهکار دادم. والا با اون قضیه‌ای که پیش اومد راجع‌به تعریفِ عشق من یکم گیج شدم و نمی‌دونم چی به چیه.
پاسخ:
خوبه ک سعی دارید گمان خوب داشته باشید . ممنونم ...
راستش منم گیج می زنم ...
انگاری گاهی فقط ی نفر 
همه دل آدمو پر نمی کنه ...

حالا فک کنم همون کاری ک به العجل گفتمو انجام بدم ،
اوضاع بهتر شه ...
ممنون ک همراهیم می کنید توی این راه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
->