حساب رسی

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه


خواستم کتاب بخونم دیدم دلم درگیر چیز دیگه ایه اومدم که بنویسمش ...


احساس می کنم از وقتی که شروع کردم ( از یکی دو روز قبل ماه رمضون ) این روز ها انگاری درست نیستم ... نمی دونم بگم پس رفت بگم چی ...

یادم رفته که باید چشم هام رو باز نگه دارم ، یک بغضی تو گلومه ، چشم هام تره که دارم این رو می نویسم ، خودم که نمی فهمم چمه اما ، این بغض و این اشک نشون می ده که حسی که اون موقع داشتم رو خیلی دوست داشتم ...

یادم رفته که یک گناه شروع سلوک من شد و چقدر با دلی پر از طلب وارد این راه شدم ...

یادم رفته که همون روز های اول چقدر خوب یک ترس کوچک رو توی وجودم دیدم و مشاهدش کردم و چقدر زیبا از یک ترس به توکل رسیدم ...


این روز ها احساس می کنم که خود این وبلاگ شده مانع من ...

وبلاگ باز شدم ! درگیر ظاهر وبلاگ شدم . در گیر این که چه طوری قشنگ بنویسم . چه طوری جذاب ترش کنم ! در گیر این که چه عنوانی جذاب تره ! چه عنوانی وقتی میاد بالای لیست دنبال شوندگانِ یک نفر ، بی درنگ روش کلیک می کنه !!! یا حتی چه عنوانی توی لیست وبلاگ های به روز شده بیشتر دیده میشه :(

این وبلاگ باعث شد که تصمیم بگیرم بنویسم ، حرف های دلم رو بنویسم . و به کمک این حرف های دل ، دلدار رو پیدا کنم ... اما احساس می کنم که یک مقداری حرف هایی که می زنم بخش هاییش حرف دل نیست . حرف به خیال خودم خوشگله ... به قول یک دوست حرف دل ، اگر حرف دل باشه ، خود به خود خوشگل میشه ، اما شیطون باعث میشه که فراموش کنم ...

یادم رفته ... فراموش کردم ،،،


روز های اول نوشتن ، روز های عشق بود ... روز های دل ! اما این روزها شده روز های فکر و روز های ذهن ! کاش فکرم رو درست جهت می دادم . فکر از دل که جدا شد می شه آلت دست شیطان ...

 

خدایا مدتیه باهت حرف نزدم :( همش با خودم فکر کردم و از تو غافل بودم ! خدایا این فکر ناقصِ الکنِ من بدون تو هیچی نیست :((( کمکم کن برگردم ! کمکم کن که باز به دلم برگردم و برای دلم بنویسم و برای دلدارم که تو باشی ...


خدایا -دوباره- با نام و یاد تو آغاز می کنم ...


+ از دوستانم می خوام که کمکم کنن ، 

نذارن که از وادی عشق فاصله بگیرم ...

ممنون :)


۹۷/۰۳/۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات  (۳)

سلام
نیاز بوده،امیدوارم موفق باشید..
پاسخ:
سلام .
به شدت ...
ممنون
می‌خواستم بگم بهتون که خودتون گفتید. روزهای اول خیلی ساده و صمیمی می‌نوشتید. این به این معنا نیست که الان بد می‌نویسید نه فقط از خودِ واقعی‌تون انگاری فاصله گرفتید. نگید وبلاگ شده مانع. بگید کمی نگاهتون دور شده از چیزی که باید. راه حلش هم ساده ست. فارغ از این که عنوان چه مدلی باشه و جمله‌ها چه مدلی جذاب‌تر هستن بنویسید. منی که همیشه می‌خونم اینجا رو به عنوان کار ندارم! ستاره وبتون که روشن بشه می‌پرم وسطِ نوشته‌هاتون :)
پاسخ:
:))))
کامنت قبلی شما یه ضربه خیلی خفیف بود که من رو از خواب بیدار کرد ...
ممنونم :)
خیلی ممنونم :))
خواهشا منتظر نمونید و تا حس کردید که باید تذکری بهم بدید معطل نکنید !
تند هم بود بود ، من ناراحت نمی شم :)

استعانت از خدا بگیرید و ان شاالله خیره..
پاسخ:
ان شاالله ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">