حساب رسی

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه


ببخشید طولانی شد :

1- یه شبی با چند تا از دوستان رفتیم بهشت رضا برای افطار . خانواده ها هم بودن . یکی از دوستان که تا حالا کوچولوی مارو ندیده بود ، وقتی دید عاشقش شد . هی می گفت چه بچه نازی داری !  خانومم می گه خانومش گفت شوهرش توی ماشین همش از بچه شما تعریف می کرد . خانومش گفت که شوهرم بچه نمی خواد فعلا . منم با خودم گفتم که حتما دیدن بچه ما نظرش رو تغییر بده !!! کلا هرکی کوچولوی ما رو می دید از خوشگلیش می گفت ...

2- شب قدرِ اول چند تا از دوستان رو دیدم توی حرم . از دوستان دوران دبیرستان بودن . سلام و احوال پرسی کردیم و بعد پرسیدن که بچه هم داری ؟! وقتی گفتم اره خیلی متعجب شدن . چون اون ها از من بزرگ تر بودن و هنوز ازدواج هم نکرده بودن ! به خیال خودم خودم رو جزو معدود آدمایی می دیدم که زود ازدواج کردن و زود هم بچه دار شدن و مشکلی هم ندارن ... . موقع خداحافظی گفتم ببینمتون . گفت ما هر شب میایم مسجد گوهرشاد ...

3- کلا مجردی میرم حرم این روزها . یکی دو بار با خانومم رفتم ؛ بنده خدا خیلی اذیت شده بود . توی فاصله ای که من با دوستان بحث و گفت و گو داشتیم باید بچه رو نگه می داشت . خانومم می گفت این بچه کلا سر جاش نمی شینه . بلند میشه بدو بدو می کنه و کل صحن های حرمو دور می زنه ! منم مجبورم دنبالش بدوم . می گفت از بس دنبالش می دویدم خیلی تابلو می شدیم . همه دیگه ما رو می شناختن !

4- دیشب برناممون با بچه ها به هم خورد . به خانومم گفتم دوست دارم با هم بریم حرم . که هم با همسرم باشم و هم یه کم منم دنبال این بچه بدوم ! رفتیم مسجد گوهر شاد . شلوغ تر از همیشه بود . یک گوشه دنج پیدا کردیم و نشستیم . به پسرم می گم بلند شو برو بازی کن ! بلند شو برو بدو بدو کن ! از جاش تکون نمی خورد ! همون بچه ای که هر دفعه کل صحن ها رو دور می زد ! خانومم می گه این کاراش برعکس وقتی باید بشینه سر جاش فرار می کنه ، وقتی باید بره بازی کنه میشینه ...

 

این ظاهر ماجرا بود . اما اون چیزی که در درون من می گذشت :

وقتی از دوستان دبیرستانی خداحافظی کردم امید داشتم که در فرصتی بچمو نشونشون بدم و حس غبطه رو توی چشماشون ببینم :| وقتی که برنامم با دوستان کنسل شد و به همسرم گفتم که بیا باهم بریم یه دلیل دیگه ای هم ته دلم داشتم و اون این بود که دوستانم کوچولو رو ببینن ! وقتی رفتیم حرم دوست داشتم مث همیشه بلند شه بره بدو بدو کنه و تابلو بشیم توی مسجد و بچه ها ما رو ببینن و ... اما این کار رو نکرد . (و من فکر می کنم این کار خدا بود تا به من چیز هایی رو بفهمونه ... ) وقتی دیدم خودش نمی ره خودم دستشو گرفتم و بردمش دور دادم توی مسجد ! اما هیچ کدوم از دوستان قدیم و جدید رو ندیدم . من همیشه حد اقل دو سه تا آشنا پیدا می کنم توی مسجد اما این بار کار خدا بود که هیچ کس رو ندیدم . چشمام دائم به دنبال دوستان می گشت اما کسیو پیدا نکردم ...


خلاصه ...

من تمام سعیمو کردم تا زیبایی پسرم رو به رخ بکشم و از محبت هایی که نسبت به بچه ام خواهد شد لذت ببرم !

من چه چیزی رو خواستم به رخ بکشم ؟! قیافه زیبا ! مگه قیافه زیبا چیز ارزشمندیه ؟! خدا به یکی داده و به یکی نداده و هیچ کس خودش نقشی توی داشتن قیافه زیبا نداشته ! مگر ملاک ارزشه ؟! معلموه که نه . اگر این بچه عاقبت به خیر نشه قیافه زیباش چه فایده ای براش داره ... آیا من کاری برای تربیت این بچه کردم ؟! کاری برای پیشرفتش کردم ؟! برای رشدش ؟! ملاک این هاست نه قیافه ... 

و می خواستم به رخ چه کسی بکشم ؟؟؟ به رخ یه سری آدم دیگه . مگه تشویق و محبت اون ها چیزی به من و این بچه اضافه می کنه ؟!

همیشه با خودم گفتم همین قدر که من تلاش میکنم که محبت مردم رو به دست بیارم اگر سعی می کردم محبت خدا رو به دست بیارم الآن به کجا ها که نرسیده بودم ...


خدایا ! دوستم داشته باشم که دوست داشتن تو برام کافیه ...


۹۷/۰۳/۱۵ موافقین ۵ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات  (۹)

دقیقا خدا زمانایی که تو ذهنمون یه فکری می کنیم که برای رضاش نیست
میاد می زنه همه چی رو عوض می کنه و دقیقا خلاف فکر ما می شه تا بدونیم کار برای رضای خدا که نباشه،شدنی نیست!
آقا کوچولو رو
خدا حفظش کنه و ان شاء الله سرباز امام زمان(عج) بشه

یاعلی مدد
پاسخ:
می ترسم از این که خدا ما رو به حال خودمون رها کنه و حساب کارمون رو بذاره به قیامت ...
این که با تلنگر های کوچیک می خواد به ما بفهمونه که کجای کاریم یعنی خیلی ما رو دوست داره ...
البته ممکنه گاهی این تلنگر بزرگ باشه ، ولی به هر حال هر چ از دوست رسد نیکوست ...

ممنونم ، به دعای خیر شما ان شاالله ...
خدا بچه شما رو حفظ کنه
پناه بر خدا
پاسخ:
ممنونم ...
بسیار نگاهتون و تحلیل‌هاتون رو دوست دارم. احسنت :)
خدا شکلاتتون رو هم براتون حفظ کنه.
پاسخ:
شما همیشه به من لطف داشتین ، ممنونم :)
ان شالله در پناه خدا باشه و عاقبت به خیر بشه ...
۱۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۰ گرافیست ارشد
بسیار عالی...
به امید آن که همه از رویداد های زندگی درس بگیرند .
پاسخ:
ممنونم ،
امید به خدا ...
انشاالله زیرسایه شماوهمسرتون بزرگ وعاقبت به خیربشن. نوشته ی قشنگی بود.
پاسخ:
به امید خدا ،
لطف دارید

این شب ها التماس دعا داریم ...
۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۶ محسن رحمانی
قرآن به
جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز ازعشق علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد .
شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد
پاسخ:
نه خدا توانمش گفت ، نه بشر توانمش خواند
متحیرم چه نامم ، شه ملک لا فتی را ...

تسلیت ...
حرم میرید التماس دعا
پاسخ:
ان شاالله ،
شما هم برای ما دعا کنید .
سلام
بسیار زیبا وتامل برانگیز بود.خدا براتون نگه داره ودر راه خدا واهل بیت ع قدم برداره
پاسخ:
سلام .
ممنون .
ان شالله ...
پایدار باشید ان شاالله..
پاسخ:
سلامت باشید ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">