حساب رسی


عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد / ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست ...

این بیت شعر حافظ و حسی که باهش گرفتم و قطره اشکی که - بعد از مدتها - گوشه چشممو خیس کرد ، باعث شد که خدای قشنگم دیشب عنایت هایی به من بکنه و به اندازه همون یک قطره طبیبم باشه ...

1- ذکر نماز غفیله رو حفظ نیستم (همون نمازی که بین نماز مغرب و عشا توی مسجدا مرسومه که می خونن) . به همین خاطر هم بین دو نماز منتظر می شینم و نماز غفیله نمی خونم . دیشب اتفاقا دقیقا جایی نشستم که تابلوی نماز غفیله و اذکارش رو به روم بود . بهترین فرصت بود که پاشم و این نمازو بخونم . اما با خودم گفتم که اگه من همش نگام به تابلو باشه و بخوام از روش بخونم مسجدیا نیگام میکنن و با خودشون می گن "اااااا ! نماز غفیله بلد نیست ؟!"  ... دِ آخه مرد حسابی ! کی به تو نیگه می کنه ؟!! همه مشغول خدان تو مشغول مردم ؟!!! باز هم از همون ترس های همیشگی و الکی از مردم ... امشب فکر می کردم که چ طور میشه ترس از خدا و عشق به خدا با هم جمع شه ... ؟؟؟

2- تو حال و هوای خودم بودم و داشتم از روی پل هوایی رد می شدم . یه آن دیدم که کلیدامو جا گذاشتم توی مسجد ! ذهنم مشغولش شد و همه فکری در موردش کردم ، شاید یکی برده باشدش ، شایدم  همون جا روی زمین افتاده و کسی بهش دست نزده ... خودمو رسوندم به مسجد ، کفشامو همونجا دم در رها کردم و رفتم که کلیدمو پیدا کنم . تا خواستم وارد شم یه نفر نیگام کرد گفت : "کلیداتو گم کردی ؟!" گفتم آره ، و کلیدامو بهم داد ... این یعنی از قیافم و حالاتم معلوم بود که کلیدا مال منه و نیازی به نشانه و ... نبود ! خدایا :’( توی سحرهای ماه رمضون صحن گوهرشاد عشقتو جا گذاشتم ، هیچ از قیافم معلوم هست ؟!!

3- همسرم سفره رو بهم داد که پهن کنم برای شام . وقتی پهن کردم گفت : "جهتمون عوض شده ؟! :) " آخه جای تلویزیون عوض شده بود . ما هم که همیشه سفره رو ، رو به تلویزیون پهن می کنیم . به شوخی گفتم " آره قبلمون تغییر کرده" و یه لبخند تلخ به چهرم نشست ...

و ...

ای عشق فراموش شده ، جانِ دلم ...

ای قبله و ای مسجدِ این خوانِ دلم ...

دل بی تو نفهمید ، ولی رنج کشید ...

این دل همه درد است و تو درمانِ دلم ...


۹۷/۰۴/۱۳ موافقین ۳ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات  (۸)

چرا جمع ببندین، من همیشه میگم ترس (نه به معنای وحشت) از خدا همون عشق به خدا ست. 
به هرحال چون آفریده ش هستیم و عاشقشیم ازش می ترسیم. مثل حس بچه به مادرش.. 


+اگر میتونستیم این "مردم" و "نگاه مردم" و "حرف مردم" رو از ذهنمون خط بزنیم خیلی آدم های شاد تر و بهتری بودیم. 
هم شما نمازتو یاد میگرفتی هم مثلن من فلان کارو انجام میدادم بدون نگرانی!
پاسخ:
درسته ، بچه از قهر مادرش می ترسه چون به محبت هاش عادت کرده ،
وقتی پای عشق در میون باشه ترس از دست دادن هم کنارش میاد ...

+ آری ... :)
ممنون از حضورتون ...
۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۱ chefft.blog.ir 💞💕
چه دنیایی دارین شما با خودتون😊
من اصلا فرصت نمیکنم با خودم صحبت کنم و به خودم فکر کنم، 😁
خیلی جالب بود برام
پاسخ:
خیلی لطف دارین :))
منم خیلی کم از این فرصتا برام پیش میاد ...
امید وارم از این فرصتا برا هممون بیشتر پیش بیاد ...
۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۹ chefft.blog.ir 💞💕
ان شاء الله
پاسخ:
:)
۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۸:۳۸ آقای مُرَّدَد
سلام! از این مونولوگ های تاثیر گذار من هم با خودم زیاد دارم. فکر کنم همه دارن.
اینکه گفتید قبله‌مون عوض شده، یه لرز خفیف و همچین ریز به تنم انداخت...تلخ بود ولی خوب بود.
مصرع دومِ بیت اول شما که میگه طبیب هست، مَثَلِ معکوسِ دردِ بی درمانِ که میشه درمانِ بی درد. درمان هست اما درد نیست.  عاشق هست اما عشق نیست... میگه عاشق شو عشق بازیش با من...:) و حافظ چقدر لطیف اعترافُ کوچک بودنُ  چون پروانه به دور شمع بودنُ یادمون میده و میگه: گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست/چون من در آن دیار هزاران غریب هست/.
پاسخ:
سلام برجناب مردد ! (هر چند هیچ تردیدی توی کلامتون دیده نمیشه)
بله ...
کاش درد عشقی می کشیدم ک مپرس ...
شدم مث این بچه هایی ک برای خوردن قرصای رنگی پنگی خودشونو به مریضی می زنن ... نمی دونم ادای عشقو در آوردن هم به درد می خوره یا نه ...
+ بر عکس اخیرا همین بیتشو هم خوندم و کنارش یه علامت گذاشتم . ممنون از یاداوریتون و از حضور گرمتون :)

۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۸:۵۶ آقای مُرَّدَد
هزاران غریبُ عمدا" بُلد کردم که عرض کنم: مثل اون مسجد و اون آدمهاش همه درگیر خدا هستند. کسی متوجه بهونه ی شما برای خوردن قرصهای رنگی پنگی نمیشه. یکی میشه. یه نفر. اون هم خداست دیگه. امام خمینی تو کتاب آداب نماز میاد هفت هشت ده تا درجه از نماز خوندنو بیان میکنه که واقعا شاید در حوصله ی شما نباشه اینجا بگم. (لطفا نباشه چون کتاب اینجا نیست  اگه بگی بگو، توش میمونم) خلاصه ش اینه که میفرماد: یه عده نماز میخونن برای اینکه گفتن باید بخونی. بعد یه عده میخونن چون فهمیدن تکلیفه. همینطور یه عده میخونن چون آرام میشن. یه عده میخونن چون میترسن نخونن یه عده میخونن چون فهمیدن تا نخونی خدا بهت نعمتی که باید، نمیده. باز همینطور درجاتو میبره بالا و بالاتر. اونقدر که میشه روحی که در مقابل ذات پاک خدا ذکر حمد میگه و به ثنا و ستایش و سبحان الله میپردازه. بعد مثلا اگه ده موقعیت و درجه باشه خودشو تو پنجمی میبینه. و ته تهش اون دهمی هم مثل اولی ریاکارانه میدونه. چون باز اون درجه ی اعلای نماز خوندن هم نیاز به توجه یه نفر داره. زیاده‌گویی کردم که بگم: شما الکی خودتو بزن به مریضی برای قرصهای رنگارنگ، خدا بنده هایی داره که حتی الکی هم عبادت نمیکنن. این هم درجه ای از عبودیتِ. شما اگر بهترین عبدِ خدا هم باشی باز فکر میکنی چیزی کم داری. غم مخور براتون آرزوی درجاتِ بالاترُ دارم. آمین. {چقدر حرف زدم تو اولین دیدارمون :)) }
پاسخ:
بله ... این مسیریه ک ته نداره ... همین قدر ک احساس کنم دارم رشد می کنم نه پس رفت کلامو میندازم هوا !

+ خیلی خوش حالم ک براتون مهم بود و خیلی ممنون از نکاتی ک گفتید . 
تا باشه از این صحبت ها :))
۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۵ آقای مُرَّدَد
انشالله :)
پاسخ:
:)
۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۳:۵۵ سعید بیگی
از دَرد سخن گفتن و از دَرد شنیدن
با مردم بی دَرد ندانی که چه دَردی است... !

ای کاش بی دَرد نباشیم!
پاسخ:
درود بر سعید ...
قشنگ بود :)

من در پی درمان نه ، من در پی دردم ...
۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۳:۵۲ سعید بیگی
خواهش می کنم. شعر از استاد مهرداد اوستاست. روحش شاد.
پاسخ:
ممنون ، درود بر استاد اوستا و استاد بیگی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">