حساب رسی

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه

لحظه های من با مشارطه ، مراقبه و محاسبه


قرار بر این بود که با مهمونامون که از مشهد اومدن ، ما هم برگردیم مشهد . اما قرار نبود که وسط راه یه سر به شمال هم بزنیم ! این تصمیم ناگهانی ای بود که گرفته شد و من هم چاره ای جز پذیرفتن نداشتم ...

تقریبا دیگه مطمئن شده بودم که با این پول که دارم نمیشه ... باید قرض کنم از یکی ... می خواستم یه پیامک به دوست خوبم بدم اما گوشیم شارژ نداشت . گوشیمو زدم به شارژ و رفتم بیرون کار داشتم ...

وقتی برگشتم دیدم یک پیام برام اومده ... از همسرم بود که فکر کرده بود گوشمو با خودم بردم :

" فلانی جون مامانم زنگ زد گفت شماره کارت بفرست به صادق (برادر خانوم) برات پول بفرسته . گفت قرعه کشی به من افتاده ..."

من : O_O      ...      :)

+ بچه ها همه توی اتاق اسباب بازی ها بودن و داشتن بازی می کردن ، اما این پسر ما گیر داده بود به اون یکی اتاقه ! هی می رفت و وسایلای توی کمدو می ریخت بیرون و با همون زبون کودکانش می گفت "بازی !" این کلمه رو خیلی وقت نیست که یاد گرفته ... یک جعبه ای بود که موس رو توش گذاشته بودم . گیر داده بود به اون جعبه هه ! هی می رفت برش میداشت و من ازش می گرفتم . باز می رفت برش می داشت . همین طور که داشت با اون جعبه هه بازی می کرد یه دفعه یه برگه از توش افتاد بیرون . کپی کارت فرهنگیان پدر بود ! به کلی یادم رفته بود که یه کپی ازشو داشتم . حالا میشه گفت دیگه برای این سفر مشکل جا نداریم :)))

خداامروز همین طور داشت خود نمایی می کرد ... من که همیشه معتقدم که بد شانس ترین آدم دنیام یه هو قرعه کشی بهم(به همسرم) بیفته ! اونم توی یک همچین شرایطی که بهش نیاز داشتم ... و به کمک بازی گوشی های پسرم کپی کارت فرهنگیان پیدا بشه و یه هزینه بزرگ برای جا از روی دوشمون برداشته بشه ... همین طوری اگه بهش نگاه کنیم شاید همش یک اتفاق باشه اما من اصلا از این نگاه خوشم نمیاد !

من شک ندارم که خود خدا همه چیزو برام ردیف کرده ... نه فقط برای این که مشکل مالیم رو حل کنه ، نه ! بیشتر به خاطر این که من بفهمم کسی که مشکل مالی رو حل می کنه خداست نه کس دیگه ای ک من بهش امید ببندم ....

بعد از همه این اتفاقا نوبت نماز ظهر و عصر رسید . همهش شک می کردم توی نمازم ... کلی تقلا کردم که بالاخره نماز ظهر تموم شد . بچه ها اومدن توی این اتاق بازی کنن برای نماز عصر رفتم توی اتاق دیگه . وسط نماز یه هو خانومم اومد جلو روم وایستاد گفت : " معلوم هست چیکار داری می کنی ؟! چرا این وری وایستادی ؟!! " دقیقا 180 درجه برعکس وایستاده بودم :| . یه نگاه به خودم انداختم و مث یه لاستیک پنچر افتادم کنار دیوار : "خانوم یه آب برام میاری ؟" "آب قطعه"

خدا داره مث نور افکن می درخشه تا ببینیمش اما ، چشم من مشغولِ درد سر های این زندگی شده و حتی وقتی خدا خودش دست به کار می شه و درد سر هام رو حل می کنه و جاشو با نعمت پر می کنه ، حالا چشم ها مشغول نعمت ها می شن و باز هم به این غفلت لعنتی ادامه میدن ...

شلوغی های زندگیم زیاد شده ، خلوت لازمم ...


+ قربون خدا برم ... قربون همسرم برم ... قربون پسرگوچولومم برم ... :)

۹۷/۰۴/۲۰ موافقین ۵ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات  (۶)

اینا نشونه ست. من جای شما بودم ذوق‌مرگ می‌شدم :)
پاسخ:
اره :)
منم الان نمی دونم چرا زندم :|
جدی گفتم :|
پاسخ:
منم همین طور ...
این ک الان از خوش حالی روحم به پرواز در نمیاد جای تعجب نداره ؟!
دیگه خدا باید برام چیکار کنه ؟؟؟
فکر کنم یکم شوکه شدید
پاسخ:
نه فک نکنم اسم حال الانم شوکه شدن باشه ...
حالتی ک الان دارم یه حالت شلوغ پلوغیه ... توی این گرما برق و آب با هم رفته به مدت چند ساعت و درگیر آماده شدن برای سفر هستیم . وقتی شلوغ پلوغه همه چی و حواسم پرته ، دلم بی توجه میشه ...
الان چند دقیقه ای ک همه خوابن اومدم و می نویسم و همین نوشتن باعث شد یه کم توجهم به این مساله بیشتر بشه 


سلام
الحمدالله...
چقدر زیبا ست.خدا هواتون بی این زیبایی داره...
التماس دعا
پاسخ:
سلام ،
هوای هممونو ... :)
دلم برای دلدادگی و عشق ورزی با خدا تنگ شده ...
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۸ سعید بیگی
سلام
قطاری به سوی خدا می رفت. همه سوار شدند. وقتی به بهشت رسید، همه پیاده شدند. همه یادشون رفته بود که قرار بود ایستگاه اخر به خدا برسند. بهشت با تمام خوبی هاش حواس اونا رو پرت کرده بود و خدای آفریننده ی بهشت رو از یاد برده بودند. 
همه بیشترمون همین جوری هستیم. خود خدا هم می دونه چه موجودی خلق کرده. خودش کمکمون می کنه.
پاسخ:
سلام 
هرچی می کشیم از همین غفلت و فراموشیه ...

چ خدای عشقی داریم ما ...
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۳ سارا سماواتی منفرد
چه خوب ...
منم گاهی از این نشانه ها می بینم

و چقدر خدا گاهی با چیزای هرچند شاید به نظر کوچک عظمتش را به ما یاداوری می کند.
قربونش برم ...
پاسخ:
خیلی شرمنده خدام ک با وجود اون دل به کسا یا چیزای دیگه میبندم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">