حساب رسی


1- اوضاع پوشک رو که حتما می دونید چطور هست . قیمتاش سه تا چهار برابر شده ... توی این اوضاع گرونی پوشک چاره ای ندیدیم جز این که بریم سراغ کهنه ! یکی دوبار کهنش کردیم اما قبول نمی کرد . کهنه رو که میدید جیغش می رفت هوا ... ما هم دلمون سوخت براش گفتیم ولش . بنده خدا یه عمری پوشک استفاده کرده بذار اذیتش نکنیم ... رفتیم پوشک ارزون قیمت پیدا کردیم . این که می گم ارزون یعنی مثلا قیمتش دو برابر شده نه سه برابر و بیشتر ! سه تا برداشتیم موقع پرداخت مبلغ یکی رو ازمون گرفت گفت فقط دو تا ! این بچه ما هم اصلا به فکر جیب باباش نیست ! همین طور پوشک مصرف می کنه ! پی پی پشتِ پی پی ! میگم باباجون خب نگه دار همه رو یک دفعه ... :)) ! تا این که یک روز 6 تا پوشک مصرف کرد . 6 تا یعنی خیلی ! اون روز من و همسرم بیشتر از هر روز دیگه نگران آینده بودیم ... یه نگاهی به آسمون (سقف خونه) کردم و گفتم خدایا اوضاع مالی خرابه . تا وقتی که داریم خرج می کنیم برای مایحتاج زندگی . وقتی هم که دیگه روزیمون رو برامون نفرستی مجبوریم بریم از "غیر" قرض کنیم . غیرتت اجازه میده ؟! رو کردم به همسرم گفتم نگران نباش عزیزم خدا که هنوز ما رو تنها نذاشته ! به خیال خودم این ها رو بلند می گفتم که خدا هم بشنوه !


2- آبگرم کن خونه مدتیه مشکل پیدا کرده . روزی یک بار خاموش میشه و باید برم روشنش کنم . به همین راحتی هم روشن نمیشه . باید روده پوده هاشو بریزم بیرون باز سر هم کنم تا روشن بشه . فنی نیستم ولی این کار رو که می کنم روشن میشه نمی دونم چرا ! تا این که یک روز – دقیقا همون روزی که فرزند 6 تا مصرف کرد - دیگه روشن نشد . هر کاری کردم هر چی باهش ور رفتم روشن نشد . تقریبا مطمئن شدم که دیگه کار رسیده به تعمیرکار . اصلا خاطره خوبی از خدماتی های این شهر ندارم . و از طرفی نگران بحث مالیش هم بودم . توی این اوضاع از کجا بیارم باز خرج این بکنم ! گفتم نا امید نشو ! باز رفتم باهش ور رفتم . دیدم نه ! این روشن بشو نیست ! باز رفتم سراغش ، این شاستی شمعکش رو فشار داده بودم و نگه داشته بودم . باید سی ثانیه نگه می داشتم . این بین همسرم گفت : "یک بسم الله اولش گفتی ؟!" همون جا گفتم بسم الله الحمن الرحیم . تو دلم با خدا حرف زدم . گفتم خدایا اگه تو اینو درست کنی درستش کردی وگرنه می دونی که از دست من کاری بر نمیاد ... وقتی رهاش کردم با صدای گُر گرفتنش گُر گرفتیم ... طبق معمول همیشه باید بعد از حدود یه ساعت دوباره خاموش می شد . همسرم گفت برو ببین خاموش نشده ؟ گفتم عزیزم خدا که چیزی رو بد تعمیر نمی کنه :) ! رفتم دیدم آبگرم کن همچنان داره کار میکنه ... . درست شد !


+ خدایا ممنونتم که توی اتفاقات کوچیک زندگی بزرگی خودتو به ما نشون می دی . خدایا ممنونتم که زندگی ما رو پر کردی از معجزه های کوچیک و بزرگ ، تا بهتر ببینیمت .

خدایا عاشقتم ! دوستت دارم ! سختی ها هرچند سختن اما چشم های کورِ منو باز می کنن که بهتر ببینمت . می ارزه ... واقعا می ارزه ... دوست دارم کارم به جایی برسه که دیگه به اسباب فکر هم نکنم ... همه کاره تویی و تویی و تویی و بس ...


۹۷/۰۶/۳۱ موافقین ۱۲ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات (۱۹)

۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۰۹ سارا سماواتی منفرد
خدایا این دلخوشی ها را از ما نگیر ...
آمین

(((-:
پاسخ:
همه ی زندگی همیناس :)
این همه عشق رو که آدم می‌بینه کیف می‌کنه :) خدا توی تک‌تکِ لحظاتِ زندگیتون جاریه. الحمدلله
پاسخ:
لطف دارید :) البته این طوری ک شما میگید نیستش . تو بعضی لحظاته . دعا کنید ک توی تک تک لحظه ها این احساس جریان پیداکنه ، برای هممون ...
دوست دارم عاشق باشم که میگم "عاشقتم" ، به همسرم هم گفتم ، تا قبل از نوشتن این متن حسِ خاصی نداشتم ، بعد ک نوشتمش پُر شدم از احساس ...
واقعا نوشتن معجزه می کنه ...
سلام
الحمدالله...
پاسخ:
سلام ...
همیشه هست :)
پاسخ:
اره ، فقط باید چشمامونو باز کنیم :)
:)
پاسخ:
:)
بله بله :)
به همسرتون برسونید حوا بدجوری دوستش داره ^_^
پاسخ:
سلام.واااایییی ممنون عزیزم :)
برام جای سوال داره ک شما منو ندیدید چطور این حس و دارید؟
خانم دلدار - (آقای بیدل این اسمو انتخاب کردن)

به‌به خانمِ دلدارِ عزیز :)
همیشه برای دوست داشتن نیازی نیست طرفت رو ببینی :) خدای نادیده رو مگه دوست نداریم؟!
پاسخ:
ممنون بابت این همه لطف...😊
:)
شما بگید کوچولوتون چی رو خیلی دوست داره؟!
پاسخ:
ممنون.راضی ب زحمت نیستیم.هدف ما تنهادیدن روی گل شماست ...
:)
من کوچولوها رو خیلی دوست دارم. دو تا پسر عموی نقلی (دوقلو) هم دارم که دو ساله هستن. ان‌شاءالله عکسشون رو نشونتون میدم :) خلاصه که شما نگید کارِ من سخت‌تر میشه.
پاسخ:
بازم میگم راضی ب زحمت نیستیم.اما محمدحسین موتور و ماشین تو اسباب بازیا خیلی دوس داره :)
عزیزم ^_^
پاسخ:
عذرمیخوام اگراحساسمو نتونستم خوب بیان کنم.چون برعکس آقامون اصلا‌ اهل نوشتن نیستم.و کلا فن بیانم تعریفی نداره:)
نه بابا این چه حرفیه. با یه مشت کلمه‌ی بی‌روح نمیشه احساسِ واقعی رو نشون داد طبیعیه. تهِ تهِ احساس توی این چهار دیواری (فضای وبلاگ‌نویسی) همین شکلکِ لبخنده :)
پاسخ:
♡^__^♡
۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۶:۲۹ نـــای دل
خدا لعنت کنه  کسایی که این شرایط رو واسه مردم ایجاد کردن..
پاسخ:
بیش باد ...
ولی خوب ! چ اونا ایجاد کنن چ نکنن این دنیا پستی بلندی های خودشو داره ...
الیس الله بکاف عبده...
پاسخ:
تا باورش کنیم ...
 خوندنش هم آرامش بخشه ...

پاسخ:
اره ، خیلی :)
مخصوصا اگه سر بزنگاه باشه ...
۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۰ خانوم میم
و واقعا این معجزه های کوچیک و کمک های خدا که به چشممون میاد چ قدر دلگرم کننده ن . ان شاءالله خدا تو تک تک لحظاتتون حضور داشته باشه 
پاسخ:
اره خیلی ...
ممنونم ، انشاالله لحظه های شما هم پُر بشه از خدا ...
این حرف رو من این روزها زیاد میزنم
خداهست
احسنت
پاسخ:
خدا همیشه پشت و پناهت :)
خدا هست و خدا هست و خدا هست ..
پاسخ:
بله ... :)
۰۲ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۵ صحبتِ جانانه
بسم الله اوش گفتی چه لهجه ایه؟
پاسخ:
عه ! اشتباه لپی بود . اصلاح شد :)
۰۲ مهر ۹۷ ، ۲۳:۵۰ ... به دنبال حقیقت ...
از ته دل گفتم ای جاااااااااااااااان:)
پاسخ:
ای جانت روحی دوباره به کالبد بیجان ما بخشید :)))
+ خلاصه که انقدر دنبال نگرد قربونت برم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">