حساب رسی


تقریبا دو هفته دیگه مونده به اربعین . اگه بخوام به حساب این دنیا دو دو تا چهار تا کنم کربلا رفتنم ناممکنه ... مگر این که خودشون کاری کنن و رام بدن ... اولش مشکل پول بود . بعضی از رفقا می گفتن نگران پولش نباشین جور میشه . منِ بوق درک نمی کردم ! به همین خاطر دنبال کار های رفتن نبودم . حالا که خدا خواسته و پولش جور شده تقریبا دیره برای انجام بقیه کار ها ...

تنها چیزی که می تونه تا اربعین منو برسونه به کربلا اینه که روزیم کنن ... اگه دعوت کرده باشن قطعا کربلایی هستم ؛ وگرنه همه چیز رو هم جور کنم باز جور نمیشه ... اگه دعوت نکنن چ بسا تا مرز بری و دست خالی برگردی ! مثِ پارسال ...

امروز میرم که آخرین تیر های ترکشم رو بندازم . اگه نتیجه نداد دیگه هیچ امیدی باقی نمی مونه جز همون که گفتم ؛ که خود آقا دعوتم کنن ، که حضرت رضا براتم رو امضا بکنن ...

این روز ها خیلی روی این فکر می کنم که از امام رضا چقدر میشه انتظار معجزه داشت ... ؟ قطعا خود امام رضا هیچ چیزی کم ندارن برای این که مراد دل ما رو به ما برسونن . اما چیزی که حس نا امیدی رو تو دلم ایجاد می کنه اینه که شاید بی لیاقتی ما باعث بشه که دست حمایتشون رو از ما دریغ کنن ... ولی مطمئنم که در مورد سفر های اربعین معجزه زیاد اتفاق می افته ... پس امیدوارم ...

 

یادم نمی ره هدیه ای که از حضرت علی علیه السلام گرفتم ، وقتی با همسرم به سفر کربلا رفتم . ماجرا مال چند سال پیشه هرچی یادم اومد نوشتم :

موقع رفتن رفیق ازم خواست براش یک دُر نجف بخرم . گفتم باشه . توی بازار های نجف داشتیم راه می رفتیم که سفارش رفیق رو انجام بدیم . دست فروش های انگشترفروش زیاد بودن . کنار یکیشون ایستادیم و قیمت گرفتیم . گفت 30 تومان o_o ! انگشتر دُر نجف با پایه نقره فقط 30 تومان ؟! رد شدیم . از دور داد زد بیا 20 تومان ! باز ادامه دادیم . بیا 10 تومان !!!! هیچی دیگه فکر کنم پلاستیکی بوده ! همین طور داشتیم می رفتیم و دست فروش ها رو نگاه می کردیم که یک آقایی اومد جلو و سلام کرد . گفت از این دست فروش ها نخر تقلبیه . با من بیا ! رفتم دنبالش ما رو برد داخل یک مغازه انگشتر فروشی . یک آقای دیگه هم داخل مغازه بود . گفت این آقا رئیسِ ستادِ باز سازی عتبات عالیاته !!! جا خوردیم . دیگه نفهمیدم چی شد . بقیه ش خیلی زود گذشت . آقای رئیس با مغازه دار یک خوش و بشی کرد و به عربی چیز هایی گفت و با اون آقای دیگه رفتن . معلوم بود داره سفارش ما رو می کنه  ! به مغازه دار گفتم یک نگین در نجف می خوام . گفت 50 هزار دینار . به پول اون موقع میشه 150 هزار تومان . گفت ولی من برای شما ارزون تر حسب می کنم . 30 هزار بدید . گفتم باشه . وقتی داشتم از لابه لای پول هام 30هزار دینار جدا می کردم خودش دستشو آورد جلو و یک 5هزاری برداشت و خدا بده برکت :) یعنی به پول ما 15 هزار تومان . شاد و شنگول از مغازش زدیم بیرون . همش به همسرم می گفتم فلانی این روزی خاصِ رفیق بوده ...

یکی از برنامه های کاروان این بود که بریم دیدار یکی از علمای نجف . سخنرانی بود . آخرای سخنرانی روایتی برامون خواندند که حضرت رسول(ص) فرمودند : " هرچه برای خود دوست می دارید برای دیگران هم دوست بدارید و هرچه برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید . " و بعد گفتند که من انگشتر دُر نجف رو خیلی دوست دارم و می پسندم :) پس برای شما هم می پسندم :) و به همه حضار یکی یه دونه دُر نجف هدیه دادن . داشتم بال در می آوردم :))

 

و این طوری بود که دو تا نگین دُر نجف از امیرالمومنین هدیه گرفتیم :)

پس می شه امید وار بود به هدیه ... به هدیه ای از امیرالمومنین ، از امام حسن مجتبی که امام جود و کرمن ... از حضرت رضا ...

یا امام رضا ، اگه شما بخواین همه چی حله ... خواهش می کنم اربعین امسال برات کربلام رو امضا کنین ...


۹۷/۰۷/۲۵ موافقین ۸ مخالفین ۰
آقای بیدل

نظرات (۸)

من امروز کاری که خواستین رو انجام میدم براتون. به دلم افتاده راهی می‌شید.

فقط می‌شه خیلی برام دعا کنید؟!
پاسخ:
خیلی لطف می کنید . دیروز انگاری روز سختی بوده براتون ؛ ببخشید که باعث زحمت می شیم ... خدا از زبونِ دلتون بشنفه ...
قطعا دعا می کنم . چند نفری هستن که خیلی دارن زحمت می کشن که رفتنِ من جور شه . یکی از اون ها شما هستید . قطعا قدم هام رو به نیابت از شما بر می دارم ... اگه توفیق بشه و برم ...
پنجره فولاد رضا برات کربلا میده ...انشالله که مشرف میشید ...
یک باب الحسین علیه السلام دیگری هم هست که رقیه سلام الله است ...
التماس 2آ
پاسخ:
همین دیروز همسرم حکایتی برام تعریف کرد که یه بنده خدایی می خواست بره کربلا شب قبل رفتنش هنوز حتی گذرنامه نداشت . یک رفیقی داشت که بعدا از شهدا مدافع حرم شد . بهش گفت ذکری بهت یاد می دم اینو بگو انشاالله مشکلت حل میشه : الهی برقیه ... 
و مشکلش حل شد و کربلایی شد ...
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۹ آشنای بی نشان
إن شاء الله روزیتون میشه
پاسخ:
به امید خدا ...
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۳:۵۹ جناب منزوی
ان شاءالله که میشه
حکایت زیبایی بود
پاسخ:
دعاکنید لطفا ...
خاطره بود :)
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۵:۱۵ خانوم دلدار
الهی من قوربون شما و این حرفای دلتون بشم ک اینقدر قشنگه...^_^
پاسخ:
عهههه :))
خدمت همسر عزیزم خوشامد عرض می کنم :)
اهالی بیان - همسرم :) همسرم - اهالی بیان :)

می دونم که حرف های دل شما هم چیزی جز همین ها نیست ، شاهدم چشای نمناکه ...
انجام شد :)
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم :)
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۴:۵۰ نـــای دل
ان شاالله بطلبه..
پاسخ:
تقریبا کنسله ...
مگه معجزه بشه ، ک من خومو به هیچ وجه مستحقش نمی دونم ...
واقعا جالبه
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">