حساب رسی

حساب رسی

بدانید و آگاه باشید :
بیدل = من + یک قدم رو به جلو
من = بیدل - بعضی حرف های ادعاگونه

* دلیلش اینه ک خود گفتنش آدمو به حرکت وادار می کنه ...

پُست های ناب

سوار بر ماشین داشتم می رفتم که ناگهان احساس کردم خسته شدم از این دلِ خالی از خدا ... چشمم که به آسمان آبیِ صاف و کوه های بلندِ برف نشسته افتاد زدم کنار ... دفترچه ی کوچک داخلِ جیبم را که این روز ها به رنگ سبز بود در آوردم و شروع کردم به نوشتن :


اینجا در کنار جاده ، یک طرف خانه های تازه ساز و یک طرف زمین بایر . اینجا سکوتی حکم فرماست که حتی صدای ناگهانی ماشین ها با رسیدن و فاصله گرفتن ناگهانیشان آن سکوت را نمی شکنند ...

آسمان آبی است و هوا سرد و آفتاب گرم ... یادِ آفتاب گرفتن های گوشه ی حیاط پدری افتادم . حیاطی که فقط در یک ساعتِ خاص و یک گوشه ی خاص آفتاب داشت و مادرم خیلی قدرِ همان یک متر آفتاب را می دانست ...

کوه ها برف دارند . انگار بلندی و نزدیکیِ بیشترشان به خداوند باعث شده دعایشان به اجابت نزدیکتر باشد ...

همین الآن یک موتوریِ آوازخوان از کنارم رد شد ! وقتی قرار نیست کسی او را ببیند و بشناسد و قضاوتش کند ، آدم ها به حقیقتشان نزدیک ترند ...

اینجا به صندلی ماشین تکیه داده ام و در حالِ حاضر خدا را شکر هیچ غمی ندارم و البته هیچ حسی ... به قول جناب ساقی انگار پیر شده ایم ... شاید خیلی ها حسرت حالِ من را می خورند اما نمی دانند که فریادِ من بلند شده است از دردِ بی دردی ... آخر خودمان هم نفهمیدیم چه می خواهیم ؟! درد یا عافیت ... ؟


خدایا ...

ای خدای این شهر ، ای خدای این آسمان آبی ، ای خدای این آفتاب گرم ، و ای خدای این کوه های برفی ... ای خدای مهربان که نعمتهایت انقدر زیادند که سخت دیده می شوند ! 

خدایا ، من نمی گویم درد یا عافیت ... اگر مرحمت کنی و نعمتهایت را با نعمت عشق تمام کنی دیگر چیزی نمی خواهم ...

۹۷/۱۰/۰۵ موافقین ۹ مخالفین ۱
آقای بیدل

نظرات (۱۳)

کدوم کوه‌های برفی؟! :))
پاسخ:
اسمشونو نمی دونم :))
خب اون وسطا واسه حوا هم دعا کنید که سخت محتاجه...
پاسخ:
اینم مثِ قبلیا حل میشه انشاالله :)
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۵:۱۶ نـــای دل
الهی امین..
پاسخ:
آمین ...
۰۵ دی ۹۷ ، ۲۲:۰۴ جناب منزوی
منو یاد داستان ملت عشق انداختید، مولانا :)
پاسخ:
چطور :)
داستان ملت عشق نمی دونم چیه ؟
۰۵ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۷ جناب منزوی
اگه تونستید بخونیدش، جالبه :)
پاسخ:
ممنون :) اگه بتونم خوبه ...
ان شاء الله همیشه عافیت داشته باشید:))ولی درد نه!
همین که حس کنیم از عشق خدا دور شدیم بدترین درده...
پاسخ:
:))
همین طوره ...
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۶:۲۹ حـــــ ـمــیـد
پیشنهاد میکنم این ده شب سخنرانی رو گوش کنید
http://fateminiya.blog.ir/post/76

واقعا برام تازه بود و هیچ جا ندیده بودم
قلب قبله زبانِ و این که چه قلبی آیینه حقه و ... 
معرفت و تضادش با جهل مرکب و ...
علوم عقلی مثل غذاست و شرعیات و علوم نقلی مثل دواست
و ...

سخنرانیاشون طوریه که هرکس به هر اندازه دقت کنه میبره 
پاسخ:
حاجاقای فاطمی نیا :) ممنون :)
اگه بخوام یکیشو گوش کنم کدومو پیشنهاد می کنی ؟
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۷:۲۸ حـــــ ـمــیـد
به هم مربوطن این ده جلسه 
جلسات هم بلند نیست نیم ساعت هرکدوم شاید کمی بیشتر 
همش رو پیشنهاد میکنم چند بار گوش کنید :)
پاسخ:
کارای سخت سخت ازم میخوایا :))
انشاالله خدا کمک کنه همشو گوش کنم ، ممنون :)
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۷:۳۸ حـــــ ـمــیـد
ببخشید :| 
اصن هر جور راحتی :))
خدا به هممون کمک کنه :)
برم نون بخرم گشنمه بای فعلا 
پاسخ:
پوکر شدن نداشت همنامِ بهترین رفیق :)
خوب شاید فرصتشو نداشته باشم برادر گلم :)

یه دو تا هم برا ما بگیر :) خالی نخوری :) بای :)
۰۹ دی ۹۷ ، ۰۲:۰۱ سعید بیگی
سلام عزیز برادر، شعری زیبا از سهراب عاشق تقدیم به شما بزرگوار مهربان:

دچار باید بود...(سهراب سپهری)
قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق، تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

و نوش داروی اندوه؟

صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش. 

و حال شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چای می خوردند.

چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.

 چقدر هم تنها!

خیال می‌کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.

دچار یعنی

عاشق.

 و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

چه فکر نازک غمناکی!

 و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.

 و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.

 خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه، وصل ممکن نیست،

همیشه فاصله‌ای هست.

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،

همیشه فاصله‌ای هست.

دچار باید بود

و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

 حرام خواهد شد.

و عشق

 سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله‌هاست.

 صدای فاصله‌هایی که

- غرق ابهامند.

نه،

صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند.

و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.

همیشه عاشق تنهاست...!

پاسخ:
سلام سعیدِ عزیز :)
دست شما و سهراب درد نکنه . سهراب واقعا شعراش بوی زندگی میده ...
میشه این قسمتشو یه مقدار توضیح بدین ؟ :

و عشق

 سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.

و عشق

صدای فاصله‌هاست.

 صدای فاصله‌هایی که

- غرق ابهامند.

۰۹ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۵ سعید بیگی
سلام بیدل عزیز و پاینده باشید!

(

(این بخشی از شعر زیبای مسافر سهراب است که مکالمه ی مسافر و میزبان را نشان می دهد؛)

 

... شاید مسافر فکر می کند اگر امکان وصال را بپذیرد، در واقع، به به هدف رسیدن عشق و  به پایان رسیدن آن فتوا داده است. این که با واژه ی «باید» تحکم می کند که «دچار باید بود،» می خواهد کسی از عاشقی دست نکشد. جمله ی عجیبی که بعد از آن می گوید فقط با توجه به اندیشه ی او در مورد لزوم وجود فاصله برای بقای عشقی که تنها عامل حیات و حرکت است قابل تفسیر است. آنچه که برای طرفین گفت و گو- مثلاً عاشق و معشوق- مهم است زمزمه ی حیرت و عشق میان دو حرف است، نه به پایان رسیدن مکالمه. به همین ترتیب، آنچه که برای مسافر باید مهم باشد سفر است، نه میل به دست کشیدن از آن در هر نقطه ای به بهانه ی این که مقصد همین جاست. مسافر این بار در تعریف عشق آن را برابر با سفر می داند و می گوید:

و عشق

سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

 به همین دلیل نمی خواهد قبول کند که هیچ دوتایی بالاخره روزی با هم یکی می شوند؛ و این را به خودش جوری تلقین کرده است که  همین شده است جهان بینی او و هر کاری که می کند جهان را غیر از این نمی تواند ببیند؛ و هر حرفی که می زند جهان از لابه لای حرفهایش غیر از این منظره ای پیدا نمی کند.

«سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیا»، سفر به سمت روشنی اهتزاز خلوت اشیاء است. شاید منظور سهراب کشفِ درون روشن و روشنیِ درون اشیا باشد. کسی که عاشق چیزی می شود، جذب روشنایی درخشانی که از درون آن به سمت اش می تابد می شود. این که می گویم روشنایی درون، به این علّت است که اگر این روشنایی بیرونی باشد همه درکش می کنند و جذبش می شوند. ولی، روشنایی نیز مانند قشنگی، تعبیر عاشقانه ی آن جلوه ای از چیزی است که همه به یک صورت نمی بینند چون سلیقه شان یکی نیست. بعد، مسافر دوباره می گوید که، عشق صدای فاصله هاست؛ و حالا می شود از حرف هایش به این نتیجه رسید که «عشق صدای پای مسافر است.» مسافر سعی می کند برای «فاصله ها» هم تعریفی جمع و جور کند. میزبان پیش دستی می کند و می گوید که این فاصله ها غرق ابهامند. میزبان این را می گوید تا به او بفهماند که گاهی آنجایی که یکی فاصله می بیند دیگری ممکن است جز وصال چیزی نبیند- مانند وصال یا فراق نیلوفر آبی. امّا، مسافر برای این که از موضع فکری خود عقب نشینی نکند جوابی می دهد که با حرف های قبلی اش خوب حفت و جور می شود:

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.

فاصله هایی تمیز مانند نقره حاکی این واقعیت است که در بهترین شرایط و نزدیک ترین حالت آدم عاشق به کسی و تصویری می رسد که ظاهراً آینه وار با او همسان و یکی است، ولی واقعاً یکی نیست.

 

(با استفاده از یادداشت آقای محمد رضا نوشمند)

 
)
پاسخ:
ممنونم جنابِ ببگیِ عزیز :)
انگار شعرای سهراب چند وجهی هستن . هر کسی به فراخور حس و حال خودش می تونه تحلیل کنه .
۱۲ دی ۹۷ ، ۱۱:۱۱ سعید بیگی
درست می فرمایید بیدل عزیز! بعضی شاعران هنر دیگری دارند علاوه بر شاعریشان و آن این که کلامشان به جهت تجربه های فردی شهودی که به شخصیت و ویژگی های روحی اون ها بر می گردد، انگار یک درجه بالاتر از کلام دیگران هست و بعضی افراد به دلیل همان تجربه های روحی نزدیک با شاعر و دنیای او، می توانند به دنیای او نزدیک بشوند و درک و لذت افزونتری را تجربه کنند. این تجربه و لذت مبارکتان باشد!
پاسخ:
لطف دارید ولی تجربه ی شهود به نظر حرف گُنده ای میاد ک ما اندر خم یک کوچه اش هستیم :) ممنون ک وقت گذاشتید :)
۱۶ دی ۹۷ ، ۲۲:۵۵ سعید بیگی
خواهش می کنم. البته شما که بزرگوارید و به قول معروف: « ... خوبی شما شهره ی آفاق است! » اما منظورم از شهود آن شهودی که ملکه ی بزرگان شده و هر لحظه بخواهند با عالم بالا ارتباط می گیرند، نبود. بلکه شهودی که گاه برای همه اتفاق می افتد و باید شروعش با پاکسازی ما و اتصالش از عالم بالا باشد. حال به اندازه ی طولانی شدن و ماندگاریش بر انسان اثرگذار خواهد بود؛ یعنی هر چه زمانش بیشتر حال آدم بهتر و ارتباطش با دیگرانی که این حال را تجربه کرده اند، بیشتر. ببخشید من فقط آنچه از استادانم آموختم یادآوری می کنم. شاد و پیروز و سربلند باشید!
پاسخ:
ممنونم :)
انشا الله بتونیم اهل شهود و رشد باشیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">